حاج ملا هادي السبزواري

193

شرح مثنوى

( ( 3487 ) ) گر چه آن صورت نگنجد در فلك * نه به عرش و كرسى و نى بر سمك ن 172 13 - ك 68 36 نگنجد در فلك : چنان كه گذشت حديث قدسى لا يسعنى ارضى . . . ( ( 3489 ) ) عقل اينجا ساكت آمد يا مضل * ز انكه دل يا اوست يا خود اوست دل ن 172 15 - ك 68 37 ز انكه دل يا اوست : اگر استشعار به او پيدا كرده است و سير الى الله و فى الله او را دست داده است . يا خود اوست دل : اگر نه چنين باشد . نيست كامل در دو عالم آن كه دريا عين اوست عين دريا هر كه شد مىدان كه مرد كامل است پس كلمهء يا در اول هم به مثناة تحت است . ( ( 3493 ) ) نقش و قشر و علم را بگذاشتند * رايت عين اليقين افراشتند ن 172 19 - ك 68 39 رايت : عَلَم . ( ( 3496 ) ) كس نيايد بر دل ايشان ظفر * چون صدف گشتند ايشان پر گهر ن 172 22 - ك 68 40 چون صدف گشتند ايشان پر گهر : در بعض نسخ چنين است : « بر صدف آيد ضرر نى بر گهر » و اين به سابق انسب است ، يعنى صدف تن شكسته مىشود نه جوهر روح . ( ( 3498 ) ) تا نقوش هشت جنّت يافتست * لوح دلشان را پذيرا يافتست ن 173 2 - ك 68 41 لوح دلشان را : يعنى همه مشمول سعهء دل است . ( ( 3499 ) ) صد نشان از عرش و كرسى و خلا * ساكنان مقعد صدق خدا ن 173 3 - ك 68 42 خلا : موضع خالى ، خلا به اين معنى نيست در فوق فلك ، پس مراد عالم مجردات است كه خالى است از اجسام و لوا حق آنها مثل جهات و احياز و اوقات ، و بالجمله نقايص عالم طبيعت . مقعد صدق : اشارت است به كريمهء * ( إِنَّ اَلْمُتَّقِينَ فِي جَنَّاتٍ وَنَهَرٍ فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ 54 : 54 - 55 ( 1 ) يعنى متقين در جنات و بر سر نهرهايند در مجلس صدق و مقام عنديت سلطان حق مقتدر . صد نشان دارند و محو مطلقاند چه نشان بل عين ديدار حقند ن ندارد - ك 68 42 عين ديدار حقند : كما قال النَّبىّ ( ص ) : مَن رآنى فَقَد رَأَى الحَقَّ . ( 2 )

--> ( 1 ) قرآن كريم ، سورهء قمر ، آيهء 55 . ( 2 ) صحيح بخارى ، ج 4 ، ص 135 .